فاطمه صداقت زاده

  • خانه 

با این کاروان برو

29 تیر 1405 توسط مرآت
با این کاروان برو
در روزهای پر تب و تاب محرم، در میان روضه‌ها و مقتل‌ها، کتابی متفاوت را پیدا کردم. کتابی با یک قاب شیشه‌ای… . پنجره‌های تشنه، روایتی متفاوت و دل‌نواز به قلم آقای مهدی قزلی. ضریح مبارک سیدالشهدا در شهر مقدس قم ساخته شد و در سال 1391 خورشیدی‌ با… بیشتر »
 نظر دهید »

یتیمی درد بی‌درمان...

25 تیر 1405 توسط مرآت
زندگی در خانه‌ای که پدر نیست، سخت است. هر گوشه خانه که سر می‌چرخانی نشانی از او غمت را زیاد می‌کند. در و دیوار خانه به تو یادآور می‌شوند، روزی پدری بود که دیگر نیست… . مدام این حقیقت را بر صورتت می‌کوبد که روزهای بودنش، حالا دیگر خاطره‌ای بیش… بیشتر »
 نظر دهید »

غم‌کده‌ای به نام تهران

25 تیر 1405 توسط مرآت
غم‌کده‌ای به نام تهران
زندگی در خانه‌ای که پدر نیست، سخت است. هر گوشه خانه که سر می‌چرخانی نشانی از او غمت را زیاد می‌کند. در و دیوار خانه به تو یادآور می‌شوند، روزی پدری بود که دیگر نیست… . مدام این حقیقت را بر صورتت می‌کوبد که روزهای بودنش، حالا دیگر خاطره‌ای بیش… بیشتر »
 نظر دهید »

میراث پدری...

25 تیر 1405 توسط مرآت
میراث پدری...
بسم‌اللّه‌الرحمن‌الرحیم در این روزهای ملتهب میان تمام بی‌قراری‌ها مرحمی آورده‌ام. مرحمی از جنس طبیعت و خاک و بوی کاغذ… . کتابی که می‌تواند اکنون حکم یک یادگاری و میراث پدری را داشته باشد! کتاب “بدان ایدک الله” این کتاب مجموعه‌ای از… بیشتر »
 نظر دهید »

زنده‌تر از امروز...

23 تیر 1405 توسط مرآت
امروز با یک سوال متفاوت مواجه شدم. در مورد یک صحنه از زندگی‌ام که هنوز در قلبم زنده‌ است، پرسیده بودند. خب، من برای پاسخ به این سوال نیاز به فکر کردن ندارم. به محض خواندن این سوال به یکی از غروب‌های پاییز پرتاب شدم! پاییز سال هزار و چهارصد و دو بود.… بیشتر »
 نظر دهید »

امیدی خفته در دل سیاهی هر شب

21 تیر 1405 توسط مرآت
حدود صد روز است که هر شب با آرزوی صبحی متفاوت سر به بالین می‌گذاریم. هنگامی که چشم‌هایمان را می‌بندیم امید داریم که فردا صبح در جهانی دیگر چشم بگشاییم. امید داریم به نقش بستن جوهر سرخ مهر “به فیض شهادت نائل آمد” در شناسنامه‌هایمان… .… بیشتر »
 نظر دهید »

یا لثارات الحسین

21 تیر 1405 توسط مرآت
با قدم‌هایی سست پا به اتاق می‌گذارم. تمام طرح چریکی لباسم زیر گرد و خاک پنهان شده است. آشفتگی از سر و رویم می‌بارد. روبه‌روی دیوار می‌ایستم. با همان دستی که سر انگشتانش زخمی است پونز برمی‌دارم‌. عکس‌های سوخته و خاک گرفته‌ی در دستم را دونه دونه کنار هم… بیشتر »
 نظر دهید »

یا لثارات الحسین

21 تیر 1405 توسط مرآت
با قدم‌هایی سست پا به اتاق می‌گذارم. تمام طرح چریکی لباسم زیر گرد و خاک پنهان شده است. آشفتگی از سر و رویم می‌بارد. روبه‌روی دیوار می‌ایستم. با همان دستی که سر انگشتانش زخمی است پونز برمی‌دارم‌. عکس‌های سوخته و خاک گرفته‌ی در دستم را دونه دونه کنار هم… بیشتر »
 نظر دهید »

یا لثارات الحسین

21 تیر 1405 توسط مرآت
با قدم‌هایی سست پا به اتاق می‌گذارم. تمام طرح چریکی لباسم زیر گرد و خاک پنهان شده است. آشفتگی از سر و رویم می‌بارد. روبه‌روی دیوار می‌ایستم. با همان دستی که سر انگشتانش زخمی است پونز برمی‌دارم‌. عکس‌های سوخته و خاک گرفته‌ی در دستم را دونه دونه کنار هم… بیشتر »
 نظر دهید »

یا لثارات الحسین

21 تیر 1405 توسط مرآت
با قدم‌هایی سست پا به اتاق می‌گذارم. تمام طرح چریکی لباسم زیر گرد و خاک پنهان شده است. آشفتگی از سر و رویم می‌بارد. روبه‌روی دیوار می‌ایستم. با همان دستی که سر انگشتانش زخمی است پونز برمی‌دارم‌. عکس‌های سوخته و خاک گرفته‌ی در دستم را دونه دونه کنار هم… بیشتر »
 نظر دهید »

یا لثارات الحسین

21 تیر 1405 توسط مرآت
با قدم‌هایی سست پا به اتاق می‌گذارم. تمام طرح چریکی لباسم زیر گرد و خاک پنهان شده است. آشفتگی از سر و رویم می‌بارد. روبه‌روی دیوار می‌ایستم. با همان دستی که سر انگشتانش زخمی است پونز برمی‌دارم‌. عکس‌های سوخته و خاک گرفته‌ی در دستم را دونه دونه کنار هم… بیشتر »
 نظر دهید »

یا لثارات الحسین

21 تیر 1405 توسط مرآت
با قدم‌هایی سست پا به اتاق می‌گذارم. تمام طرح چریکی لباسم زیر گرد و خاک پنهان شده است. آشفتگی از سر و رویم می‌بارد. روبه‌روی دیوار می‌ایستم. با همان دستی که سر انگشتانش زخمی است پونز برمی‌دارم‌. عکس‌های سوخته و خاک گرفته‌ی در دستم را دونه دونه کنار هم… بیشتر »
 نظر دهید »

یا لثارات الحسین

21 تیر 1405 توسط مرآت
با قدم‌هایی سست پا به اتاق می‌گذارم. تمام طرح چریکی لباسم زیر گرد و خاک پنهان شده است. آشفتگی از سر و رویم می‌بارد. روبه‌روی دیوار می‌ایستم. با همان دستی که سر انگشتانش زخمی است پونز برمی‌دارم‌. عکس‌های سوخته و خاک گرفته‌ی در دستم را دونه دونه کنار هم… بیشتر »
 نظر دهید »

یا لثارات الحسین

21 تیر 1405 توسط مرآت
با قدم‌هایی سست پا به اتاق می‌گذارم. تمام طرح چریکی لباسم زیر گرد و خاک پنهان شده است. آشفتگی از سر و رویم می‌بارد. روبه‌روی دیوار می‌ایستم. با همان دستی که سر انگشتانش زخمی است پونز برمی‌دارم‌. عکس‌های سوخته و خاک گرفته‌ی در دستم را دونه دونه کنار هم… بیشتر »
 نظر دهید »

یا لثارات الحسین

21 تیر 1405 توسط مرآت
با قدم‌هایی سست پا به اتاق می‌گذارم. تمام طرح چریکی لباسم زیر گرد و خاک پنهان شده است. آشفتگی از سر و رویم می‌بارد. روبه‌روی دیوار می‌ایستم. با همان دستی که سر انگشتانش زخمی است پونز برمی‌دارم‌. عکس‌های سوخته و خاک گرفته‌ی در دستم را دونه دونه کنار هم… بیشتر »
 نظر دهید »

یا لثارات الحسین

21 تیر 1405 توسط مرآت
با قدم‌هایی سست پا به اتاق می‌گذارم. تمام طرح چریکی لباسم زیر گرد و خاک پنهان شده است. آشفتگی از سر و رویم می‌بارد. روبه‌روی دیوار می‌ایستم. با همان دستی که سر انگشتانش زخمی است پونز برمی‌دارم‌. عکس‌های سوخته و خاک گرفته‌ی در دستم را دونه دونه کنار هم… بیشتر »
 نظر دهید »

یا لثارات الحسین

21 تیر 1405 توسط مرآت
با قدم‌هایی سست پا به اتاق می‌گذارم. تمام طرح چریکی لباسم زیر گرد و خاک پنهان شده است. آشفتگی از سر و رویم می‌بارد. روبه‌روی دیوار می‌ایستم. با همان دستی که سر انگشتانش زخمی است پونز برمی‌دارم‌. عکس‌های سوخته و خاک گرفته‌ی در دستم را دونه دونه کنار هم… بیشتر »
 نظر دهید »

یا لثارات الحسین

21 تیر 1405 توسط مرآت
با قدم‌هایی سست پا به اتاق می‌گذارم. تمام طرح چریکی لباسم زیر گرد و خاک پنهان شده است. آشفتگی از سر و رویم می‌بارد. روبه‌روی دیوار می‌ایستم. با همان دستی که سر انگشتانش زخمی است پونز برمی‌دارم‌. عکس‌های سوخته و خاک گرفته‌ی در دستم را دونه دونه کنار هم… بیشتر »
 نظر دهید »

یا لثارات الحسین

21 تیر 1405 توسط مرآت
با قدم‌هایی سست پا به اتاق می‌گذارم. تمام طرح چریکی لباسم زیر گرد و خاک پنهان شده است. آشفتگی از سر و رویم می‌بارد. روبه‌روی دیوار می‌ایستم. با همان دستی که سر انگشتانش زخمی است پونز برمی‌دارم‌. عکس‌های سوخته و خاک گرفته‌ی در دستم را دونه دونه کنار هم… بیشتر »
 نظر دهید »

یا لثارات الحسین

21 تیر 1405 توسط مرآت
با قدم‌هایی سست پا به اتاق می‌گذارم. تمام طرح چریکی لباسم زیر گرد و خاک پنهان شده است. آشفتگی از سر و رویم می‌بارد. روبه‌روی دیوار می‌ایستم. با همان دستی که سر انگشتانش زخمی است پونز برمی‌دارم‌. عکس‌های سوخته و خاک گرفته‌ی در دستم را دونه دونه کنار هم… بیشتر »
 نظر دهید »

یا لثارات الحسین

21 تیر 1405 توسط مرآت
با قدم‌هایی سست پا به اتاق می‌گذارم. تمام طرح چریکی لباسم زیر گرد و خاک پنهان شده است. آشفتگی از سر و رویم می‌بارد. روبه‌روی دیوار می‌ایستم. با همان دستی که سر انگشتانش زخمی است پونز برمی‌دارم‌. عکس‌های سوخته و خاک گرفته‌ی در دستم را دونه دونه کنار هم… بیشتر »
 نظر دهید »

او پدر بود... .

20 تیر 1405 توسط مرآت
حنیف زد زیر گریه و گفت: «ولی بابای من شهید شده، دیگه نمی‌بینمش…» مرد دستی بر سر و رویش کشید و او را در آغوش گرفت. با صدایی پر از مهر گفت: ولی بابات تو رو می‌بینه و صدای تو رو می‌شنوه. حنیفه نگاهی به آن مرد مهربان کرد و با صدای پر بغض و کودکانه‌اش… بیشتر »
 نظر دهید »
تیر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

فاطمه صداقت زاده

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • دلنوشته

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس